غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

214

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چون نوبت به من رسيد هيچ‌چيز نداشتم بنابرآن ريسمانهاى دايهء خود را دزديده و فروخته دعوتى مهيا ساختم و چون دايه پرسيد كه وجه طعام را از كجا پيدا كردى بهانهء بر زبان آوردم و بالاخره سررشتهء آن كار بدست دايه افتاده مرا مدتى مقلاص ميخواند زيرا چه در آنزمان مقلاص نامى بدزدى اشتهار داشت و از هركس كه اين كار سر برمىزد به او نسبت ميكردند القصه چون اسباب تعمير بغداد بهم رسيد در ساعتى كه نوبخت منجم اختيار نمود فى سنهء خمس و اربعين و مائه استادان بنياد كار كردند اما در سنهء مذكوره بجهة ظهور محمد و ابراهيم رضى اللّه عنهما چندان كارى از پيش نرفت و در سنهء سته و اربعين و مائه منصور نوبت ديگر تكميل آن عمارت را پيش‌نهاد همت ساخت و هنوز نيم‌كاره بود كه از مدينهء هاشميه بدانجا رفته رحل اقامت انداخت بعضى از فضلاء در وجه تسميهء آن بلده گفته‌اند كه در ازمنهء سابقه در آن حوالى باغى بود كه آن را باغ داد ميخواندند و زمرهء گويند كه بغ نام صنمى است و داد عبارت از بخشش اوست و برين تقدير لفظ بغداد مرادف باشد بعطية الصنم و اللّه تعالى اعلم و ستة مذكوره يعنى سنهء سته و اربعين و مائه محمد بن الصائب بن بشير الكلبى كه در علم تفسير و اخبار و انساب مرجع و مآب علماء افادت انتساب بود در كوفه از عالم انتقال فرمود و همدرين سال ابو المنذر هشام بن عروة بن الزبير كه از جملهء اعاظم فقهاء و روات حديثست و بصحبت جابر بن عبد اللّه الانصارى رضى اللّه عنه و عم خود عبد اللّه بن الزبير و بعضى ديگر از صحابه رسيده بود و در بغداد وفات يافت و ابو جعفر منصور بر وى نماز گذارده جسدش را در مقبرهء خيزران مدفون گردانيد و در سنهء سبع و اربعين و مائه منصور بمبالغة تمام پسر عم خويش عيسى بن موسى را كه ولىعهدش بود بر آن داشت كه خود را از آن منصب خلع كرد و ولايت‌عهد را بپسر خود محمد تفويض نمود اما وصيت كرد كه بعد از محمد عيسى خليفه باشد و درين سال روية بن العجاج المصرى التيمى السعدى كه او و پدر او از جملهء مشاهير راجزانند و هريك در آن باب ديوانى دارند وفات يافتند و رويه در علم لغت مهارت كامل حاصل داشت و در بصره مقيم بود اما چون ظهور ابراهيم بن عبد اللّه رضى اللّه عنهما در آن ولايت دست داد و ميان آن جناب و سپاه منصور محاربه اتفاق افتاد رويه از ابو جعفر ترسيده روى بباديه نهاد و قبل از وصول به مقصد بتقدير سرمد عازم عالم آخرت شد و در همين سال ابو عثمان عبيد اللّه بن عمر بن عاصم بن عمر بن الخطاب رضى اللّه عنهم كه بعلم و صلاح مشهور بود از جهان گذران انتقال فرمود و در سنهء ثمان و اربعين و مائه ابو محمد سليمان بن مهران الاسدى الكاهلى كه مشهور بود به اعمش و در سلك اكابر علماء و محدثين انتظام داشت وفات يافت در تاريخ امام يافعى از ابو معاويه ضرير مرويست كه گفت هشام بن عبد الملك مكتوبى مصحوب قاصدى نزد اعمش فرستاد مضمون آنكه مناقب عثمان ابن عفان رضى اللّه عنه و مساوى حضرت مرتضوى را كرم اللّه وجهه براى من بنويس و اعمش آن رقعه را در دهان گوسفندى كه نزديك او بود نهاد تا بخائيد و رسول هشام را گفت جواب تو اينست آن شخص گفت هشام مرا ميكشد اگر جواب اين كتابت را به دو